مشاور اعظم

خرید بک لینک

هر چقدرم به دیگران امید به زندگی بدم و حالشونو خوب کنم باز خودم تهش میام درد و دلامو تویه دفترچه خاطراتم مینویسم یعنی اینجا.

راسش و بخواید واقعا دیگه برام مهم نیس ته زندگیم قراره چی بشه فقط دارم سعی خودمو میکنم در لحظه زندگی کنم و لذت ببرم و با غم هام مبارزه کنم.

همین چند روز پیش داشتم به رفیق افسرده خودم میگفتم گذشته رو ول کن بفکر آینده باش اما عایا من خودم واقعا اینکار و کردم؟شاید تا حدودی اما نه کاملا. واسه دیگران مشاور اعظمم واسه خودم اما نه.

خوب شاید این باخت هامون تو اوج جونی باعث میشن هیچوقت نتونیم به طور کامل احساس شادی کنیم چون همیشه رجوع میکنیم به گذشته حتی واسه چند ثانیه. و این یه حقیقت محضه که ما هنوزم ناخداگاهمون به گذشته هامون شدید وصله.کاش میشد کلا اون ورق رو از لای دفتر روزگار کند مگه نه؟!

منتظر رسیدن پاییزم. دنبال معجزه هم دیگه نیستم فقط دلم میخواد آروم باشم و اطرافم بهم آرامش بده.

شاید دیگه قرار نباشه چیزی درس بشه فقط باید جلوی بدتر از اینا رو بگیریم.امیدم و از دس ندادم فقط امیدم و از آدما بریدم.

به نظرم خدا خودش میدونه دیگه راه درمانی واسمون نیست،واسه همینه دیگه معجزه ای نمی بینیم.البته ناگفته نماند منم مریم مقدس نیستم یه دختر پر از اشتباه و گناهم ولی شرافتم و همیشه حفظ کردم.تنها چیزیه که بهم میفهمونه باید انسان بمونم.

آق خدا من نه حوصله سوال و جواب دارم نه حوصله از اول شروع کردن نه اعصابم می کشه کسی بیشتر از پنج خط باهام حرف بزنه بنظرت من چه بنده ای هستم؟من واقعا نمیتونم خودمو خوب کنم.

قراره تهش چی بشه ؟!اصلا مگه مهمه!!!!تو لحظه زندگی میکنم .تهش هرچی شد از این خط صافی که هستم بهتر میشه .

عید اسرار آمیز...

ما را در سایت عید اسرار آمیز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 113 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 20:44

صفحه بندی