کم کم داره محرم شروع میشه.توخیابونا که میری دارن داربست میزنن.تمام شهر رنگ وبوی حسینی داره بخودش میگیره.محرم زودتر بیا چندوقته منتظرتم.توعزیزترین ماهایی که من همیشه توش قدری آروم میگیرم. دلم خیلی شکسته خیلی اما باز سرپام.درست مثله سربازی که مدتهاس تومیدون جنگ وایساده غافل ازاینکه جنگ خیلی وقته تموم شده.دیگه دلی نمونده واسه زندگی دوباره کردن ولی ادامه میدم بدون عشق زندگی رو. توفکرمه برم کلاس گیتار.مهرماه شروعش میکنم.ازفرداهم باشگاه رو هرروزمیرم. بهمن ماه میرم دانشگاه یه رشته جدیدمیخونم.این ترم رشته های خوبی واسه انتخاب رشته دانشگاه نیورده بود. دیگه اینکه بااینکه خیلی دلم شکسته وغمگینم ولی دارم سعی میکنم ادامه بدم هرچندغم همه دنیاموبرداشته. یه آدمایی میان توزندگیت که گندمیزنن به باورات وهرچی عشقه پاکه. عب نداره ،تف سربالان دیگه. باید با اشتباهاتمون کناربیایم این نیزبگذرد اماتابگذرد جونمون دراومده. عید اسرار آمیز...